حالا هروقت بخواهم تو را می‌بینم

حالا علاوه بر آن 16 ثانیه، من 4 دقیقه و 36 ثانیه از تو دارم. مثل همیشه کلاه‌آفتابی‌ بر سر داری. شلوارکی که تا پایین زانوهایت آمده و ساق‌هایی که نمی‌توان از آن‌ها چشم برداشت. همه‌ی جزییاتی که می‌بینم، از انگشت‌های دستت گرفته که درامز میزنی تا جوراب و کتانی‌ و دکور اتاقت، همه و همه باعث می‌شوند بی‌حرکت فقط تماشایت کنم و درحالی‌که مثل همیشه پشت انگشت‌هایم را به لب‌هایم تکیه داده‌ام لبخند بزنم، قلبم تند بزند و هی برایت بمیرم.


پ.ن: سومین پست امروز. پست قبلی؛ دیوانه کیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.