چراغ جادو

امروز عصر برای یسنا جونم کتاب علاءالدین و چراغ جادو رو خوندم. خوب گوش می ده وقتی براش کتاب می خونم. شب شد قبل از خواب گفت: مامان من خیلی دوست دارم یک چراغ جادو داشتم. گفتم برای چی؟ چه آرزویی داری؟ گفت ازش می خواستم هرچی می خوام و برام بگیره. گفتم چی می خوای؟ گفت مداد نقر ه ای و سفید می خوام. تا باهاش همه چی بکشم. گفتم دیگه چی می خوای؟ گفت تمام وسایل آشپزخونه رو می خوام. گفتم مثلا چی؟ گفت مثلا ماشین لباس شویی، هم زن و اینا. بعد چند لحظه ای مکث کرد و گفت نه ماشین لباسشویی رو خودم درست می کنم. فقط چراغ جادو می خوام. مامان چراغ جادو چرا فقط تو قصه هاست؟ چرا ما نمی تونیم چراغ جادو داشته باشیم؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.